ماهی قرمز در تنگ آبی

.
.
.
 

سلام به‌ آقای حاجی فیروز(فیروز کریمی نه ها )!

 خوب هستی؟

 آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم اما پدر من چپ و راست (اصلاح طلب و اصولگرا) به شما فحش میدهد ! آخر  پدر بزرگم که پدر او باشد رو در اوردید !شما که می آیید پدرم یه دستش در جیبش است و دست دیگرش رو بر سرش میکوبد! البته من بچه ی خوبی هستم ! چون سعی نمیکنم او را داخل خرج بیندازم !

آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما که می آیید پدرم ما رو مسافرت میبرد ! دیگه بنزین هم آزاد شده و مجبور نیست کارت سوخت همکارش را بگیرد! البته باز هم دستش در جیبش است برای بنزین و دست دیگرش رو بر سرش میکوبد!

آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما که می آیی باعث میشوی ما به خانه ی اقوام برویم و زرت و زرت آتا اشغال بخوریم و خوشحال شویم و در آخر عیدی بهمان بدهند تا برویم و گورمان را از خانه شان گم کنیم! البته موقعی که می آیند بازدیدمان را پس دهند باز هم پدرم برای دادن عیدی یک دستش در جیبش است و دست دیگرش را بر سرش میکوبد!

 آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما که می آیی روزنامه ها تا 13 روز تعطیل میشود مخصوصآ اون دوم خردادیهاشون ! و اون یکی دوتائیشون که تعطیل نکرده اند انقدر گران هستند که پدرم برای خرید مجبور است یک دستش را در جیبش کند و با دست دیگر بر سرش بکوبد!

 آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما که در خیابان حرکات موزون در میاوری ما خیلی میخندیم! شما خیلی با مزه هستی...حتی با مزه تر از  برنامه های تلویزیون در عید با اینهمه فیلم تکراری! البته پدرم برای اوقات فراقت ما چند عدد دی وی دی اوریجینال خریده تا حال کنیم! البته یک دستش در جیبش بود و با دست دیگر بر سرش میکوبید!

آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما با اینکه سیاه تر و زاغول تر از بابا نوئل هستی و و تقریبآ تریپ جواد تری داری اما مثل اون قرمز میپوشی ! البته ای کاش مثل او ریش داشتی! چون ریش نقش مهمی را ایفا میکند!

 آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما که می یایی اسم جدید رو سال میذارن! و عده هم بی توجه به اسم گذاری کار خودشان را میکنند! البته در این قسمت پدرم با هر دو دست بر سرش میکوبد!

آقای حاجی فیروز من شما رو دوست دارم چون شما که می آیی یعنی قرار است قطار هسته ای سریع تر حرکت کند البته تو حداقل مواظب باش از ریل خارجمان نکند! و قطعنامه و تهدید نظامی و ... آخه پدرم گناه دارد ! ممکن است دستش را از دست بدهد! آنوقت با چه چیزی بر سرش بکوبد؟ !

قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است

 یازده بار شمردیم؛ یکی باز کم است

 این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

 عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 به امید ظهور همه ی خوبیها و عشقها در سال آینده

عیدتون مبارک

 

  

    پيام هاي ديگران ()