متن اعترافات بچه های آسمان !

*

*

*

 

اللهم عجل لولیک الفرج و النصر وجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و احفظ قائده(خواستم در همین ابتدا بگم چه انقلابی درون ما اتفاق افتاده!!!)


 من در ابتدا لازم میدونم از خوانندگان وبلاگ و امت شهید پرور عذرخواهی کنم که موجبات ناراحتی همه رو فراهم کردم.


 متن اعترافاتم رو در یازده بند  ارائه میکنم و به امید اینکه عفو و رحمت الهی شامل حال من شود هرچند که میدانم به هیچ عنوان مستحق بخشش نیستم چون امریکا در من نفوذ داشته ! و خواهان برخورد جدی با سران اغتشاشات (مخصوصآ کسانی که رجانیوز میگوید) اخیر هستم!

 

الف - درهمین  ابتدا باید عرض کنم که انقلاب مخملی و پارچه ای و رنگی و گچی و سبز و سرخ و خلاصه هر چی کیهان و رجا نیوز میگفتن رو من میخواستم بکنم!


 ب - من میدونستم هیچ تقلبی رخ نداده و آقای احمدی نژاد همینجوری یه دفعه بیست و چهار میلیون پانصد و بیست و هفت هزار و پانصد و شانزده  رای آورده و من حتی اعتقاد داشتم آقای  میر حسین . م  فقط یه رای داره که خودش واسه خودش مینویسه و حتی خانم ر (همسر م) هم بهش رای نداده!


پ - من در این مدت سعی میکردم با لجن پراکنی و شایعه افکنی بین اقشار تحصیل کرده و نکرده اختلاف بیندازم که سربازان گمنام امام زمان خیلی زود جلوی این فاجعه را توانستند بگیرند که دستشون و مخصوصآ قسمت مچ دستشون رو میبوسم!

 

ت -   من همیشه برای خودم کامنت میذاشتم و از قول مردم حرف میزدم و از خودم تعریف میکردم و در زندان که بودم یه روز متوجه شدم با بنیاد سوروس هم در گذشته ارتباط داشتم!


 ث - لازم میدونم که بگم من منحرف شده بودم . چند سال قبل که به فرانسه رفته بودم ، این خانومه مونیکا بلوچی هی گیر داده بود به  ما ! و خلاصه اینکه تو فرانسه برعکس مصر باستان به تعمیرات در زیاد اهمیت میدن!


 ج - این اواخر غیر از اینکه به صدای شجریان که با رسانه های معاند در ارتباط هست علاقمند شده بودم  به فولکورهای عبری نیز تمایلاتی نشان میدادم و توسط دوستم به این آهنگها دسترسی پیدا میکردم و احساسم بر این است که آن دوستم جاسوس اسرائیل بوده است!


چ - من باید اعتراف کنم که روز 22 خرداد که با حماسه ی حضور ملت همیشه در صحنه عطرآکین شده بود برای دادن رای در حالیکه احساس میکردم دارم حماسه آفرینی میکنم ، به شعبه اخذ رای مراجعه نمودم و تعدادی رای که" تا" هم نشده بود در صندوق انداختم که بتوانم بعدآ به انتخابات خدشه وارد کنم!


  ح-  من باید اعتراف کنم که با صدام حسین در ارتباط بودم و با استکبار و انگلیس و امریکا نیز همینطور! و الان که یه کمی بیشتر فکر میکنم احساس میکنم ندا آقا سلطان رو هم من به قتل رسوندم!! 


خ - لازم میدونم که به نقش موسسه ی سامسونگ کره و شرکت سونی (با اسم رمز VGN-CS118E)که سهامداران آن صهیونیست ها هستند هم اشاره کنم که این امکان رو برای من فراهم کردند که با نوشتن اس ام اس ها و پست های غیر واقعی و بعضآ خفت بار ، موجبات خنده ی آشنایان و ایجاد شائبه نسبت به خدمتگزاری های دولت کریمه را فراهم نمایم .


د - من با سایتهای ضد انقلاب(مانند سایت مجمع تشخیص مصلحت نظام و بی بی سی و ...) در ارتباط بودم و بطور مداوم مطالب سراسر کذب و دروغ آنها را همانطور که اخبار بیست و سی هر شب نشون میده ، مطالعه میکردم و لازم میدونم از خدمات بی شائبه ی کامران نجف زاده تشکر کنم که اخیرآ متوجه شدم در راستای این خدماتی که ارائه کرده ، به عنوان خبرنگار به فرانسه اعزام شده!


 ذ- من اغفال شدم ! من فکر میکردم "میر حسین . م " و"مهدی . ک " و "سید محمد . خ " که هرکدوم هشت سال جز مقامات عالی رتبه بودند قطعآ بدنبال بهبود وضع موجود هستند اما کمی بعدتر همونطوری که "سرداران سپاه" و" کیهان" و" رجا نیوز" و" تلویزیون آقا ضرغامی" گفتند،  اونها مهره ی "امریکا" و" استکبار" و" انگلیس" بودند و من نمیدانستم! و من در این مدت پی به مسئولیت سنگین" شورای نگهبان "بردم که با چه مظلومیت و شهامتی همه ی عوامل استکبار را  در همه ی انتخاباتها رد صلاحیت میکرد!


 من در حالیکه تمامی اتهامات را میپذریم موارد زیر را هم برای تنویر افکار عمومی بیان میکنم :

 

 م - من لازم است که عنوان کنم اگرچه در زندان بودم و از حرفهایی که " مهدی . ک " زده خبری ندارم اما همه ی گفته هایش را بدون فشار بازجو ها  تکذیب میکنم و خواهان برخورد قاطع با ایشون هستم!

 

 و - من لازم میدونم  تشکری  انجام بدم    از لباس شخصی ها  و ملت سلحشور و انقلابی که در خیابانها با چنگ و دندان و اجسام سخت از انقلاب ما که البته مقدس هم هست حفاظت کردند که به دست ما نا اهلان نیفته و دوم تشکر از بازجوها که در این مدت درحالی که نوشابه زیاد میخوردند با ما هم استدلال میکردند!


  ن-   چون میدانم رسانه های صهیونیستی اعترافات من رو قصد دارند بی اعتبار جلوه بدهند باید عرض کنم  که این اعترافات تحت هیچگونه فشاری ، حتی فشار خون یا فشار قبر  بوده و اینها ثمره ی بازنگری در تفکرات  من است در زندان که البته استخر هم دارد و من و "حجاریان"  کله ی یکدیگر را به زور زیر آب میکنیم و حسابی میخندیم!


ه -  من بخاطر رایی که در "دوم خرداد  هفتاد و شش" و "هجده خرداد هشتاد" به سید امریکایی (محمد خاتمی) دادم نمیدانم جواب خون شهدا را چگونه بدهم،البته آنموقع میگفتند رای ما در حقیقت تائید نظام است ! اما حالا که بیشتر فکر میکنیم میبینیم خیانت کردیم همگی ! بخاطر همین از ملت انقلابی پوزش میطلبم !!

 

  ی-  در انتها هم لازم میدونم به عنوان وظیفه از دادستان محترم خواهش کنم که امثال "هاشمی" و" کروبی" و "موسوی" و "خاتمی" و "الیشا کاتبرت" و "جنیفر لوپز" را که موجب تحریک بنده شدند هرچه سریعتر دستگیر کرده و به سزای اعمال سخیفشان برسانند و همچنین سایت "پرشین بلاگ" که موجبات گستاخی من را فراهم کرده بود نیز فیلتر نمایند. و با قاطعیت با پدیده ی  منحرف و غربی "اینترنت" برخورد کنند.

انشا الله

 


+
این پست قبل از فیلتر پرشین بلاگ در پیش نویسها ذخیره شده بود ! 

+کامنت خصوصی لطفآ نگذارید.با تشکر

    پيام هاي ديگران ()

امتحانات و انتخابات !

 

*

*

*

کاریکاتور از وحید نیک گو

 

پس از انتخابات 22 خرداد که با حماسه ی حضور خیلی میلیونی و دشمن شکن مردم همراه شد من قرار بود چند روز بعدش امتحان  " مکانیک سنگ " بدم.
 امتحان شروع شد و من از روی نفر کناریم که از دانشجوهای درسخون رشته ی ما بود جواب سوالارو میدیدم و مینوشتم .
 پیش بینی همه ی بچه های کلاس از امتحان این بود که نفر کناری من بالاترین نمره ی کلاس میشه و بقیه بترتیب نمره قبولی میگیرن.
 استاد قبل از اینکه امتحان تموم بشه گفت : موبایلم خاموشه و تازه اگه روشن باشه جواب اعتراضات پس از امتحان رو نمیدم!
 ما تو دلمون گفتیم مگه چه اتفاقی قراره بیوفته که استاد از الان پیش بینی اعتراضات رو کرده !
 هفته ی بعد چشمتون روز بد نبینه که نمره ها اومد !
 من ...9/5 !!
 و همه ی کلاس حتی اون دانشجو های تنبل که گزارش کار و ترجمه و کار با نرم افزار رو که مجموعآ 4 نمره اضافی داشت تحویل نداده بودن و من تحویل داده بودم نمره ی قبولی گرفته بودن!
 من عصبانی شدم!
 اعتراض نوشتم رو سایت دانشگاه ...
 مسیر انقلاب تا آزادی رو پیاده رفتم...
 شبها الله اکبر میگفتم رو پشت بوم...
 ساعت 9 شب هم اتو و ماکروفر رو هم همزمان تو برق میزدم !

 به استاد زنگ زدم...
 گفتم استاد من شدم نه و نیم ! شواهد نشون میداد که من قبول میشم !
 روم نمیشد به استاد بگم از رو همون شاگرد زرنگه نوشتم !
 استاد گفت اما برگه رو که صحیح کردم تو افتضاح نوشته بودی !!!
 گفتم استاد برگمونو یه بار دیگه جلو روی خودمون صحیح کنید !
 استاد گفت : در مسیر قانون حرکت کنید ! قانون پیش بینی نکرده من برگه ی شما رو در حضور شما تصحیح کنم!
 گفتم استاد من که این قانون رو ننوشتم!
 استاد گفت چنانچه این روند رو قبول نداشتین اصلآ واسه چی تو امتحان شرکت کردین!؟!!؟!
 و استاد متوجه نمیشد که اگه قرار نبود از طریق امتحان دادن و پاس کردن این درس پیشرفت کنم پس از چه طریقی این امر ممکن بود!
 خلاصه...
 به مدیر گروه گفتیم بهش بگه اگه میشه برگه رومجددآ استاد یه بار دیگه ببینه...
 چند روز بعد زنگ زدم به استاد برای اینکه از جریان تصحیح مجدد نمره باخبر بشم اما   اون در کمال ناباوری گفت : در تصحیح مجدد برگه ی شما  "نه و نیم" نشدی ! بلکه شدی" سه" ! و من بهت "نه و نیم "دادم ! استاد بهم تذکر هم داد که اعتراضات رو به کف خیابونها نکشم...
 بعد این قضیه من کلی اظهار ناراحتی کردم پیش مدیر گروه از این سبک نمره دادن ها...
 سه روز قبل قرار بود برای امضای نامه ی کارآموزیم برم پیش مدیر گروه ...
 استاد محترم رو در راهرو دیدم ! استاد بهم یادآوری کرد که 5 واحد دیگه درس با ایشون دارم و بهم گفت که شنیده من اعتراضاتی خطاب به مدیرگروه نسبت به نمره ها داشتم ! و از من خواست صحبتهایی که پیش مدیر گروه کردم رو همونجا تکذیب کنم.
 منم یه کم خوب که فکر کردم به این شجاعت دست پیدا کردم و رفتم تو اتاق مدیر گروه و در حضور استاد گفتم : من برگه ی امتحانی رو خوب ننوشته بودم ... هرچند فکر نمیکردم سه شده باشم اما باید عرض کنم که استاد محبتی داشت و  "نه و نیم " به من دادند.من  در ادامه با صدای رساتری در حضور استاد ، خطاب به مدیر گروه گفتم که دانشجوهای ترم بالایی من رو تحریک کردند که به استاد فشار بیارم و اون رو ظالم جلوه بدم!
 استاد جدای از نمره دادن عادلانه ، خیلی خوب هم درس میدهند ، تازه زمانیکه شروع میکنه به درس دادن ، یه هاله ی از نور ایشون رو در بر میگیره بطوریکه هیچیک از دانشجوها پلک نمیزنند و استاد هم خودش این رو احساس میکنه و من اینهایی که گفتم را غلو نمیکنم ها ! انگار یه دستی این دانشجوها رو نشونده اونجا.و از استاد هم عذرخواهی کردم که قلب مبارکش رو به درد آورده بودم.

 خلاصه که اینجوریاست !
 و با افتخار اتاق مدیر گروه را ترک کردم  و فکر کردم به تحولی عظیم که در من در عرض چند دقیقه بدون دسترسی به برگه امتحانیم و ... ایجاد شده بود!
 من قرار شد مثل ابطحی در وبلاگم این مسائل رو توضیح بدم تا همه بدونن که هیچگونه فشاری در کار نبوده .


 پ.ن : قسمت اعظمی از ماجرای فوق واقعیست!

    پيام هاي ديگران ()